به گزارش پیام جغتای، خبرنگار رذل‌مان را فرستاده بودیم که برود دو تا نان سنگک با تخم‌مرغ بخرد که ظهر بزنیم به بدن، رفته دو تا نان سنگک خریده، بدون تخم‌مرغ برگشته. از ایشان می‌پرسیم تخم‌مرغت چی شد؟! جواب داد؛ «تخم‌مرغ گران شده پولم کم آمد بجاش سر کوچه کنار نانوایی، یک دفتر معاملاتی مدارس باز شده، یک گزارش از آنجا تهیه کردم.»
گزارش این خبرنگار رذل را شما بخوانید، ما به همان نان سنگک خالی بسنده می‌کنیم:
روی بنری با خط درشت نوشته شده که «مدارس شما را نقدِ نقد خریداریم». بنر را سر درب دفتر معاملاتی مدارس نصب کرده‌اند. چند آلبوم قطور حاوی عکس از ابنیه مدارس مختلف بر روی میز چیده شده‌اند. شیشه‌ی مغازه را انواع و اقسام کاغذهای رنگی و سیاه و سفید بزرگ و کوچک در بر دارنده‌ی مشخصات مدارس پر کرده‌اند. سمت راست شیشه مشخصات مدارس فروشی خودنمایی می‌کند. برای شفاف‌سازی بیشتر از حال و روز فرهنگ و ادب، بخش دیگر شیشه‌ی مغازه به نیازمندی‌ها اختصاص داده‌شده که حاوی درخواست‌های خرید هستند. اکنون صنعت مدرسه فروشی از صنایع کاملا” فرهنگی، ادبی و هنری بشمار می‌آید که دارای توجیه اقتصادیست. به نظر می‌رسد که زیرساخت این صنعتِ پول‌ساز همان دریافت‌های پیاپی پول باشد. دریافت پول به بهانه‌های مختلف از والدینِ دانش‌آموزان در شکوفایی این صنعت، بی‌تردید نقش موثری داشته است.
اینجا؛ بنگاه از آدمیزاد پر است. جای سوزن انداختن نیست. کاغذهای روی شیشه را مرور می‌کنم: «مدرسه با انجمن اولیاء و مربیان مجرب دارای روابط عمومی بالا جهت جمع‌آوری اعانات هفتگی از والدین به قیمت عالی خریداریم» یا «دبیرستان با دانش‌آموزان خیلی مستعد، حافظ جدول ضرب خریداریم» یا «فروش به علت تغییر شغل، مدرسه‌ی مقطع ابتدایی در بالای شهر با دانش‌آموزان پولدار؛ باباها آقا مهندس، مامانا خانم دکتر».
چهار گوشه‌ی بنگاه، چند نفر چند نفر دور هم نشسته‌اند. خریداران و فروشندگان با وساطت عوامل دفتر بنگاه در حال چانه‌زنی قیمت‌ها و چکش‌کاری امتیازات هستند. هراز چند گاهی مسئول تابلو(!)، کاغذی را از پشت شیشه بر می‌دارد که نشان از انجام قطعی معامله و کاغذ دیگری بر شیشه می‌چسباند که بیانگر وجود گزینه‌ی جدید دیگری برای انجام معامله است.
کاغذ جدیدی به شیشه چسبانده می‌شود: «اکازیون؛ مدرسه با همه‌ی دانش‌آموزاش فقط ۶۰۰ تومان». مسئول تابلو(!) که یحتمل احساس کارگزار بورس وال‌استریت به او دست داده، کاغذی را از روی شیشه‌ی دکان بر می‌دارد که بر روی آن نوشته شده‌بود: «مدرسه‌ی روستا با معلمِ عاشقِ بچه‌ها معاوضه فوری با آپارتمان نقلی در شهر». زیر همین آگهی، فروشنده‌اش اضافه کرده‌بود: «مدرسه فاقد آبگرمکن است ضمنا” سقف آن هم چکه می‌کند ولی خدا وکیلی معلم خیلی خوبی دارد.»

محمدرضا فتحی نجفی

انتهای پیام/