۶:۱۰:۰۳ - دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶
25 سال سکونت در دل طبیعت؛
زندگی حاجی غلامرضا و بی بی جان بدور از هیاهوی شهر+ تصاویر
حاج غلامرضا معیری و حاجیه زهرا جغتائی معروف به بی بی جان، زوج کهنسال جغتایی هستند که ۲۵ سال از عمرشان را در دامان طبیعت و در دره ای سرسبز به نام کلاته معیری گذرانده اند.

به گزارش پیام جغتای، حاج غلامرضا معیری و حاجیه زهرا جغتائی معروف به بی بی جان، زوج کهنسال اهل جغتای هستند که ۲۵ سال از عمرشان را در دامان طبیعت و در دره ای سرسبز به نام کلاته معیری گذرانده اند.

اینبار که دست به قلم برده ام تا درباره زندگی حاجی غلامرضا و بی بی جان بنویسم از دیدارم با این زوج کهنسال ۳ روز می گذرد، نوشتن از آن همه صبر، آن همه سادگی و آن همه بخشندگی سخت است، اما از طرفی ناشناس ماندن امثال حاج غلامرضا ها و بی بی جان ها هم برای اهل رسانه و قلم گناه کمی نیست.

شاید ده بار است که گزارش زندگی آرام و دلچسب این زوج کهنسال در دل طبیعت کوهستانی جغتای را شروع کرده ام اما در نیمه راه رها نموده ام و  نتوانستم ام حق مطلب را ادا کنم، کار سختی است.

حاج غلامرضا شاید الگوی فراموش شده مردمان عصر ماشین، روزمرگی و گم شده در میان سر و صدا و دود کلان شهر هاست، و بی بی جان هم نماد آرامش و وفاداری دختران و زنان ایرانی است که در گوشه دنج کلاته معیری و کیلومترها دورتر از مرکز شهر جغتای برای خودشان سر و سامانی دارند.

کاظم معیری فرزند کوچک، حاج غلامرضا و بی بی جان که شاید بیش تر از ۵ خواهر و بردارش به کلاته معیری سر می زند، می گوید: پدر و مادرم بیش از ۲۵ سال است که بیشتر ماههای سال را در آنجا می گذرانند، اما حالا که بی بی جان پاهایش درد می کند، هر چند روز یکبار به شهر سر می زند و پدرم تنها می ماند.

بی بی جان خودش می گوید: دکتر ها میگویند: فعالیت و زحمت زیاد در دوران جوانی کارش را به جایی رسانده است که حالا باید به کمک دو عصا راه برود، با عصا راه می رود، اما! به پای حاجی غلامرضا مانده است، همسرش را حاجی صدا می زند روی حرفش حرف نمی زند، ۲۵ سال زندگی در کلاته معیری و چشیدن سرد و گرم روزگار، بی بی جان را به زنی صبور، مهربان و آرام تبدیل کرده است.

برای این که مزاحم کارشان نباشم، پا به پایشان برای جمع کردن توت های خشک به پای درخت توتی می روم که سالهاست در مجاورت خانه ساده و گلی حاج غلامرضا آرام و شکیبا رشد کرده و بزرگ شده است و سینه اش پر از رمز و راز زندگی عاشقانه حاج غلامرضا و حاجیه زهرا است.

حاج غلامرضا می گوید: سال های اول انقلاب به کمک پسرم توانستیم به شرط آبادانی، ده هکتار از اراضی منابع طبیعی را آزاد کنم، و با تلاش و شبانه روزی خودم، دره ای خشک با چند درخت فاصله دار را به این باغ بزرگ با انواع درخت میوه تبدیل کنم.

زیر درخت های توت را با بوته های خار پوشانده است تا توت ها روی زمین نریزند، با دقتی مثال زدنی توت ها را از روی زمین بر می دارد و داخل سطل می ریزد، بی بی جان هم در فاصله ای نزدیک زیر درختی دیگر در حال جمع کردن توت می باشد.

کار سختی است، دانه دانه توت های خشک پای درخت را باید جمع کنند، حاج غلامرضا اهل شوخی و لبخند است با خودش می گوید: پدر آدم دستش می آید تا یک کیلو توت را جمع کند، اما خدا را شکر، لقمه حلال ارزش این سختی و زحمت را دارد.

حاجی غلامرضا آب چشمه ای که در بالا دست دره می جوشد را با لوله به استخری در نزدیک خانه هدایت کرده است، استخر که پر می شود، نوبت آبیاری سبزی ها و سیفی ها می شود، همه چیز با دقت و ظرافتی دلچسب سر جای خودشان قرار گرفته اند، تقریبا هر درختی که با اقلیم این منطقه همخوانی دارد را کاشته است، از توت و گیلاس و زردآلو گرفته تاگلابی و به و سیب و فندوق و خلاصه بهشتی بر روی زمین خدا.

گرم صحبت شده ایم، به خودم که می آیم، ظهر شده است، حاج غلامرضا و بی بی جان توتهای جمع شده را داخل یک سطل می ریزند تا برای خشکاندن بیشتر روی پارچه ای در کنار خانه پهن کنند، حاجی با لبخند و با لفظی آرام از کیفیت توت هایی که بی بی جان جمع کرده است، گلایه میکند، اما حاجیه زهرا، شکوه ای نمی کند، می گوید: چشم هایم سو ندارد، خوب نمی بینم.

بی بی جان برای برگشت به کنار استخر و سایه خنک درختهای کنار آن، به کمک عصای چوبی ساده پشت سر حاجی راه می افتد، در میان مسیر کوتاه برگشت گرم صحبت می شویم و حاجیه زهرا از بی مهری برخی از مسافرانی که به کلاته معیری می آیند شکوه می کند و می گوید: هر وقت که برای مداوا به شهر بر می گردم وسایل لازم برای استفاده مسافران را بیرون از خانه می گذارم، اما بعضی ها بی مهری کرده و وسایل داخل خانه را هم با خود برداه اند.

بی بی جان می گوید: کیسه ای نان روی درب وردوی خانه به چوب های سقف آویزان می کنم، چراغ علاالدین، کبریت، کتری و وسایل مورد نیاز مسافران را در اختیارشان قرار می دهم تا در زمان حضور در باغمان کم و کسری نداشته باشند.

حاجیه زهرا ادامه می دهد: خدا دستمان را می گیرد، همین کارها از آدم می ماند، مگر چقدر دیگر زنده خواهیم ماند، بالاخره که باید این باغ و ملک را بگذاریم و برویم.

حاج غلامرضا قبل از رسیدن من و حاجیه زهرا، توت ها را در سینه آفتاب دلچسب کلاته معیری پهن می کند.

حاج غلامرضا می گوید: همیشه بعد از نماز صبح بیدار می مانم تا کارهای باغ و رسیدگی به گوسفندان عقب نماند، میوه هایی که رسیده اند و پای درخت ریخته اند را باید جمع کنم و برای خشکاندن به بام خانه ببرم.

 

بعد از استراحت و اقامه نماز و صرف ناهار در لابلای درختان انبوه کلاته معیری، برای برگشت به شهر و گم شدن دوباره در میان هیاهوی آن آماده می شوم، دل کندن از حاجی غلامرضا و بی بی جان و زندگی ساده آنها در کلاته معیری سخت است، اما چاره ای نیست، باید برگردم.

بر می گردم و در حین گذر از میان دشت مملو از بادام ها و انگورهای دیم، حرفهایشان را دوباره در ذهنم مرور می کنم، لبخند دلنشین حاج غلامرضا و صبر و وفاداری بی بی جان به مشقت یک زندگی خاص، دلم را آرام می کند و اضطراب و دلهره رویارویی حاج غلامرضا با پلنگ و دریده شدن گلوی سگ نگهبانش، طعم زمخت بی رحمی طبیعت را دوباره به زیر زبانم می کشاند.

انتهای پیام/

 

 

  1. جغتایی ابوالفضل   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    خوب بود.
    دمتون گرم

  2. رحمت الله   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    اگه ممکنه ادرس دقیق کلاته معیری رو هم بزارید.
    حوس کردیم بریم.

  3. محمد علیزاده   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    بی بی جان و حاج غلامرضا
    فکر نمی کردم اینجور ادمهایی هنوز تو دنیا باشن
    با رفتار زرقانی ها تو عید فطر که مقایسه میکنم بیشتر قدرشو باید بدونیم

  4. مسلم دیواندری   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    خوش به حالشون
    مارو باش اونارو باش
    ۲ساله که امروز و فردا میکنم یه بار برم کوه ولی نتونستم برم

  5. دلاوری   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    بابا این داستان ها به چه دردی میخوره
    این همه درد مردم ریخته تو کوچه و خیابون
    یه کم از درد مردم بنویسید

  6. جغتایی حسن   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    یه عکس دو نفره ازشون میذاشتی خوب بود
    عکسات کیفیتش کمه
    ولی سوژه ات عالی بود
    نوشتنت هم بدک نبود

  7. علیرضا زمندی   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    ای جان…..

  8. محسن جبله   تیر ۱۲, ۱۳۹۶  

    یه بار رفتم
    خیلی باهالن


پيشنهاد سردبير
ويژه نامه
تعداد شماره ها:
پیام جغتای پیام جغتای پیام جغتای پیام جغتای پیام جغتای پیام جغتای